جستجوی در اين وبلاگ

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

اصلي و فرعي



1: اگر هميشه دقيق باشي ميتوني كه
از يه مساله فرعي و غير مهم تا
ده ها اصل و بديهيات و نكات بدرد خور
براي زندگي پيدا كني !
2: يعني هميشه
فرعي را مطرح كنيد تا به اصلي برسيم !
1: نكنه دنياي ما هم يه فرعي است
كه قرار ما را به يه اصلي
بنام آخرت برساند !؟
2: حتما همينطوره ! مگه نه !؟

موظف به انجام وظيفه



1: پس اگر مسايل بزرگ را نگاه كنيم شايد ميلياردها ميليارد حالت داشته باشد
2: اگر يه مساله هزار نكته ي دو حالتي داشته باشد
پس 2 بتوان 1000 حالت داره ؟
يعني تعداد حالت آن مي شود 1 و 300 صفر جلوي آن
1: اين چه ربطي با ايزو داره !؟
2: پس روش و مسير انجام كار مهم است نه نتيجه كار
زيرا به نتيجه بهينه و مطلوب ممكن است
و قطعا خيلي وقتها نرسيم
1: پس اينكه مي گن كه ما موظف به انجام وظيفه هستيم نه نتيجه
حرف درستي است و پشتيباني علمي و بروز داره !

كدام نظريه !؟



1: بالاخره رابطه انرژي و جاذبه و عشق و خواست خدا در چيست ؟
2: باز سر كاريم ما با اين سئوالات شما !؟
1: نه ! جدي هستم ؟
2: مي گن انرژي يه چيزيه كه نمي شود ديد و اثرش را درك مي كنيم !
1:‌اين كه مهم نيست چون جاذبه و عشق و خواست خدا هم همين طوره !
2:منظور !؟
1: آيا بعد از آب و آتش و خاك و باد
و حالا ها بعد از اتم و الكترون و كوارك ها و رشته ها
آيا اگر پژوهش ها و تحقيقات فيزيكدانان ادامه پيدا بكنه
به نتيجه قطعي مي رسن اونها !؟
2: به من مي گي نه !
چون هر كوچكترين شي ء را در يك سيستم و محيط مثل فيزيك
نمي توان با حسگرهاي آن محيط پيدا كرد وشناخت !
1: پس حتما بايد در يك سيستم ديگه مثل رياضي و منطق و فلسفه جوابش را گرفت
2: قربون بچه چيز فهم. اگر خوب فكر كني
آخر آخر همه ي اين روشها به كشف و شهود و فنا و الهيات سر در ميآره
1: پس مي گي از اول اول سراغ اون بايد رفت ؟
2: نه لزوما ! ولي دلت به اسباب مادي فقط نباشه
نظرت به اصلي كاري و خالقشون باشه
ولي از اسباب هم فراموش نكني چون قرآن ميگه
قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا ﴿الفرقان: ٧٧﴾

ايزو مهمه !؟



1: آيا ايزو مهمه !؟
منظورم همان مدارك و گواهي هاي جهاني
براي مديريت انجام كارها و مراحل و ترتيب آن ها !؟
2: معلومه مهم است .. ولي ميدوني چرا !؟
1: آره ميدونم ! ولي تو بگو چرا !
2: نگاه كن اگر يه كليد 10 تا دندونه ي 2 حالتي داشته باشه
يعني هر دندونه يا بايد بالا باشه يا پايين
اونوقت 2 بتوان 10 حالت داره
يعني 2*2*2*...*2 حالت
يعني ده مرتبه 2 را در خودش ضرب كنيم
1: پس اگر مسايل بزرگ را نگاه كنيم شايد ميلياردها ميليارد حالت داشته باشد
2: اگر يه مساله هزار نكته ي دو حالتي داشته باشد
پس 2 بتوان 1000 حالت داره ؟
يعني تعداد حالت آن مي شود 1 و 300 صفر جلوي آن
1: اين چه ربطي با ايزو داره !؟
2: پس روش و مسير انجام كار مهم است نه نتيجه كار
زيرا به نتيجه بهينه و مطلوب ممكن است
و قطعا خيلي وقتها نرسيم
1: پس اينكه مي گن كه ما موظف به انجام وظيفه هستيم نه نتيجه
حرف درستي است و پشتيباني علمي و بروز داره !
2: بله، و اگر هميشه دقيق باشي ميتوني كه
از يه مساله فرعي و غير مهم بتوني حتي
ده ها اصل و بديهيات و نكات بدرد خور براي زندگي پيدا كني
يعني هميشه
فرعي را مطرح كنيد تا به اصلي برسيم
1: نكنه دنيا هم يه فرعي است
كه قرار ما را به يه اصلي
بنام آخرت برساند !؟
2: معلومه كه تو خودت يه پا استاد شدي !
حقا آدم زرنگي هستي !
نكنه من تا حالا سر كار بودم با اين حرفها و سئوالات !؟
....


نهايت پيشرفت كامپيوتر



1: راستي نهايت پيشرفت كامپيوتر تا كجاست ؟
2: وقت داري توضيح دهم ؟
1: مثال هم بزن بهتر بفهم لطفا.


2: اون روزي كامپيوتر خوب پيشرفت كرده كه بتونه
اولا كارهاي ما را ثبت و ضبط بكنه
و ثانيا فكر و حرف و ايده هاي ما را نگهداري بكنه !


1: اين به چه درد مي خوره !‌؟
2: ميتونه اونوقت بگه كه
اولا فقط حرف مي زني بدون عمل
يا فقط عمل مي كني بدون فكر و تحليل و نظر
و يا فكرت با عملت مطابقت داره
و يا فكرت با عملت همخوني نداره !


1: اين به چه درد مردم مي خوره !
2: نكته اينجاست كه
در آخرت حق و باطل از هم جداست
و در دنيا حق و باطل مخلوط و درهم است
يعني نفاق ممكن است در كار من و تو و ديگران كم و بيش باشه
و حتي شايد خودمون ندانيم


1: راستي كي به اون زمان مي رسيم !؟
2: الان براي سيگار و ضررهايش دستگاه ها همه چيز را نشان مي دهند


1: اين چه ربطي با اون آينده كامپيوتر ها داره !؟
2: آخه اگر اون موقع كسي حاضر نشد كارهايش را به كامپيوتر عرضه بكنه چكار بكنيم !؟
1: هيچ مهم نيست . قبلا با پيامبرها هم برخي ها هم هم اين كار را كرده اند !؟
يعني حاضر نشدند دين و فكر و اعمالشون رو عرضه كنند
تا اونها اصلاح كنند پندار و افكار و رفتار غلطشون رو.

فيلمنامه نويس



1: ميدوني فيلمنامه نويس و تهيه كننده و كارگردان و .. فيلم هستي كيه !
2: فيلم هستي !؟‌ منظورت چيه !؟
1: اولا قبول داري كه خدا همه چيز رو از ازل ميدونسته ، !؟
2:‌آره . اعتقاد دارم !
1: آيا توي هر فيلمي بازيگر ها
جز حرف هاي فيلمنامه نويس و كارگردان رو انجام مي دهند !؟
2: نه ! ولي اين چه نتيجه داره!؟
1: پس حالا اگر فيلمنامه نويس و كارگردان و تهيه كننده
همه يكي و يك نفر باشد
و اون هم آن خداي كريم و عليم و حكيم و ... باشد
من و تو ديگه كاري جز انجام نقش و خواست اون ميتونيم داشته باشيم !؟
2: مثل اينكه تو هم جبري شدي ؟
پس كارهاي بد ما تقصير خداست !؟
1: يعني خدا نمي دونست كه
اگر به تو وجدان و عقل و فهم و درك و پيامبر و امام بده و برسونه
اونوقت تو چه كارهايي رو مي كني يا نمي كني !
راستي آيا كارگردان ها معمولا
توان هر بازيگر ميدونند يا نه ؟
2: پس بذار ما هم نقش خودمون را خوب و خدايي اجرا كنيم.





پيشداوري



اولي1: اگر از يك فيلم 100 دقيقه اي
يعني يه فيلم كه 100*60*30 فريم داره،
ما فقط چند فريم را ببينيم،
بعدا چه نوع قضاوتي راجع به
فيلم و كارگردان و نوسنده و ... مي توانيم داشته باشيم؟
دومي2: منظور !؟
1: مدت دنيا به آخرت مثل يه لحظه به بينهايت است ! درسته !؟
2: درسته. قبول دارم.
1: ما هنوز فيلم هستي رو - فيلم دنيا و آخرت رو -
كامل نديده ايم. درسته !؟
2: درسته. خب بعدش !
1: پس چرا اينقدر چرا -چرا مي كنيم !؟
2: كدوم چرا چرا !؟
1: كه خدا به اين داد - به اون نداد - و و و و و
2: تو بگو چرا !؟
1: براي اينكه ما هنوز فيلم رو تمامشو نديديم و عجله مي كنيم

زيبايي هاي اوليه



اولي1: راستي ! اگر فقط يك چيز، يه مفهوم، يه شي توي دنيا باشه
اونوقت زيبايي چه معنايي داره ؟ اگر دو تا باشه چي؟‌
اگر سه تا ؟‌... ؟
دومي2: اگه يكي باشه حتما اون خداست پس بخودي خود زيباست !
1: اگر دو چيز تا باشه ؟
2: اونوقت با دو نقطه يك خط ميشه كشيد !
1: يعني چي ؟ به زيبايي چه ربط داره ؟
2: اونوقت دو جهت و دو سمت داريم!
يكي جهت و سمت خدا
و يكي جهت و سمت ضد خدا !
1:‌جالبه ! اگر سه تا باشه چي ميشه ؟
2: اونوقت اون سومي حتما اختيار داره - مثل ما آدمها !
كه يا به جهت خدا بره يا به جهت و سمت ضد خدا !
1: اگر چهار تا چيز باشه !؟
2: اونوقت شايد اون شيطون باشه
كه سومي رو - يعني ما آدمها رو - بخواد گول بزنه!
راستي براي پنجمي و ششمي و ... خودت فكر كن !
شايد به جا هاي بهتر برسي



سختي امتحان خدا

اولي1: سختي امتحان خدا در چيست ؟
دومي2: در مهلت و جمع بندي !
1: يعني چي ؟
2: امتحان ساده خدا را قبلا گفتم چيه !
1: آره،‌گفتي
2: الان هم كه اين طوري است !
1: چرا اين طوري است الان !؟
2: چون اولا مهلت ميده
تا امتحان هاي بعدي
و بعدش هم جمع مي زنه
1:‌اين كه مشكل نيست
2: چرا ديگه !
مشكلش اينكه نمدوني چند تا امتحانه
و نمي دوني چه جوري جمع مي زنه !
چند تا شو ناديده مي گيره
و چند تا شو ارفاق مي كنه به نمره شون

ساده ترين امتحان




اولي1: ساده ترين امتحان خدا از بندگان چه جوريه ؟
دومي2: نميدونم !
1: اگر فقط خدا بود و تو بودي و بهشت و جهنم ؟
2: يعني چي ؟
1: اونوقت خدا مي گفت اگر فكر بهشت كني مي روي تو بهشت
و اگر فكر جهنم كني مي روي توي جهنم !!